درهمه جانم چوسوز"دی" سرازیر است درد
راه میبندد حرامی، وه چه بی پیر است درد.
بغض مانده در گلو بسته ست راه آه را
پنجه دارد برگریبانم نفسگیر است درد
میزند شلاق حسرت، زخم محنت بر دلم
آوخ آوخ عشق را در حال تفسیر است، درد.
درکویر عجب وحیرت، غرق سرگردانیم
نغمه های هستیم را در بم وزیر است درد
شرح هجران من آتش بر دل خارا زند
برجگر! این قصه را ما'مور تقریر است، درد
میکشد هردم خراشی تازه تر بر پیکرم
چون اسیری بسته بر پایم چو زنجیر است درد
می گدازد از درون چون کوه اتشباره ام
همچنان از سر بدامانم سرازیر است درد
یکدم اسودن حرامم باشد ازاین سنگدل
چون غزالی خسته جانم وز پی ام شیر است درد
برلب آمدجان خدارا! مهربانان همتی
گوییا در کنه جان در حال تکثیر است درد
مانده ام درکاراین چرخ زبون یاللعجب
مهربانان را چرا بر جان ودل تیر است درد
سفله گان تیره دل گردن فرازی میکنند!
لاجرم اهل صفا را حکم تعزیر است درد.
غرق اندوهم "هرا " ازجور بخت واژگون
گویی از صبح ازل با من به تقدیر است درد.
"م.هرا"
mohammadmasoudi - hara...ما را در سایت mohammadmasoudi - hara دنبال میکنید
برچسب: ودریغ, نویسنده: بازدید: 3