توکه رفتی ...
"گویا اواخر پاییز بود!"
سرمای کشنده تنهایی،
تمامِ جّانم را فسرد
یخ زدم !
باخود بیگانه
وباهمه... ،
مسخ شدم انگار .
دیماه فرارسید
وسرمای استخوان سوزش.
چه زمستانی بود
گویی شبانه روز برف میبارید
برف وبّرف وبرف....
باور رفتنت زمانبر بود
بهمن هم از راه رسید
چه استقامتی میکردند، شاخه های درختان و، بامها
_حجمِ برف را.
شانه های کوه امّا لرزید
زانوان کوه تاب نیاورد
فاجعه..!
آواربهمن فروریخت.
وتنها یک قربانی داشت ... .. . ؛
دلم !
@اسفندماه 95 "م هرا"
ما را در سایت mohammadmasoudi - hara دنبال میکنید
برچسب: وداع, نویسنده: بازدید: 10