
* داغ ودریغ * درهمه جانم چوسوز"دی" سرازیر است دردراه میبندد حرامی، وه چه بی پیر است درد.بغض مانده در گلو بسته ست راه آه راپنجه دارد برگریبانم نفسگیر است درد میزند شلاق حسرت، زخم محنت بر دلم آوخ آوخ عشق را در حال تفسیر است، درد. درکویر عجب وحیرت، غرق سرگردانیمنغمه های هستیم را در بم وزیر است درد شرح هجران من آتش بر دل خارا زندبرجگر! این قصه را ما'مور تقریر است، درد میکشد هردم خراشی تازه تر بر پیکرم...
ادامه مطلب